تبلیغات اینترنتیclose
اشعار 4
پیچک ( خلیل جوادی)
شعر و ادب طنز پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


نذر فرهنگی- از کتاب زیر چاپ "بهشت بی امکانات"

 

 

 

 نذر فرهنگی-

** 

حاجی آقا شما که با خدایی

اهل مرام و لوطی و اینایی-

 
شما که دستتون تو کار خیره

مثل جهازوام و نذر و غیره...

 
سر درتون یه پرچم سیاهه-

هیئت و سور و ساتتون به راهه

 
ازخونه تون بوی خورشت قیمه

میره تا یزد و اصفهان و میمه

 
یه عالمه سینه زن و نوحه خون

میان ردیف میشن سر سفره تون

 
میون بوی گند پا و عرق

نذر شما قبول درگاه حق

 
درسته قیمه نذری غالبه

منم یه پیشنهاد دارم جالبه
 

وقتی جماعت اومدن بشینن

بگید سر سفره کتاب بچینن

 
قیمه خورا گفتن اگه"این چیه؟"

بگید کتابه، نذر فرهنگیه!!!

 
اونایی که زیادی زنجیر زدن

بعضیاشون ممکنه فحش ام بدن

 
اونی که فحش چارواداری میده

کسی کتاب تو دست اون ندیده

 
قیمه خورای حرفه ای همینن

دوس ندارن جایی کتاب ببینن

 
تو خونه شون مردم این زمونه

بوفه دارن جای کتابخونه
 

اونایی که لاتن و مافنگی ان

اکثرشون گشنه ی فرهنگی ان

 
گشنه ی فرهنگی خبر نداره

که گشنگی چی به سرش میاره

 
حاجی آقا شکم صداش کلفته

گشنه بشه به قار و قور می افته

 
شکم اگه  یه ذرّه غُرغُر کنه

یاروباید یه چیزی توش پر کنه

 
اما مخش چون که صدا نداره

پا نمیشه براش غذا بیاره
 

اگه  بگی مخت داره می گنده

بهت میگه مخ دیگه کیلو چنده؟!
 

غذای باب میل مُخ کتابه

اگه بهش کتاب بدی صوابه

 
کتاب باید مغزارو بیدار کنه

تا مُخ بیچاره یه کم کار کنه

 

کله ی مردم اگه کار بیفته

گرسنه موندن  دیگه حرف مفته

 
اراذل و چوب و چماق جم میشه

بی ادب و عربده کش کم میشه

 
امان از این حافظه ی هش ال هفت

یه نکته ی ظریف یادمون رفت

 
این که، کتاب باید کتاب باشه

نه این که مثل قرص خواب باشه
 

مطالبش پرت و پلا نباشه

مایه ی طنز عُقلا نباشه
 

باید یه چی باشه که ، آدم اگه

گرفت وخوند، "حیفِ کاغذ" نگه
 

حاجی اقا دست و دلت نلرزه

کتاب زیاد تر از کباب می ارزه

 
مرغ و کباب و قیمه در نهایت

چقد دووم داره مگه؟ سه ساعت!
 

حاجی آقا شما یه ذرّه فک کن

مسیر قیمه رو دقیق چک کن

 
فردا اگه ببینی قیمه ت کجاس

قبول می کنی که حرفام به جاس

 
اما کتاب کنارشه همیشه

تازه با خوندن ام تموم نمیشه

 
شما که از حقیر عالم تری

هر چه حدیثه کلهم ازبری

 
این که میگم گفته  ی پیغمبره

که از تمام گفته ها سر تره

 
گفته برای کسب علم تا چین

باید برین اگه سواد ندارین

 
خلاصه عرض بنده یادت نره

کتاب صوابش از کباب بیشتره

 


 خلیل جوادی

http://khjavadi.blogfa.com/1391/07

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 717

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

(ترانه) سمفونی جیرجیرکا

**

اون شب مهتابی

اون گلای شب بو

اون دو چشم گیرا

اون نگـــــــاه آهو


***

توی سایه روشن خلوت مـاه
یه کلام عاشقــــانه یه نگـــاه


تـو نشستی لب اون آب زلال
منو بردی توی دنیـــای خیال


****


مث رویای قشنگ توی خواب

قایق کــاغذی انداختی تـــو آب


داره بازخاطره هام جون می گیره

بازم انگار داره بارون می گیره

کاشکی فردا وقتی از خواب پا می شیم

ببینیم دنیای ما یه جور دیگه س


خورشید از سمت غروب دراومـده


گرد ش عقربه ها یه جور دیگه س


***


اون شب مهتابی


بازم از راه برسه


تو به من خیره بشی


تو چشات ستاره چشمک بزنه


بشینیم سمفونی جیرجیرکا رو گوش کنیم 
   
 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


مُهر مهر

** 

نیمه شب نجوا کنان در گوش هم
راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا
مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم
مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

خلیل جوادی

**********

پل آشتی ( ترانه)

**
کیه کـه میخواد دل منو غارت کنه؟
کیه که میخواد به تو جسارت کنه؟

بچـــه نشــو بد بــه دلت راه نده
کی میتونه بـــا تــو رقــــابت کنه؟

اشکاتو پاک کن بنشین رو به من
بین دو دریــــا پل آشتی بـزن

بذار منـو تـــو گل خنده بــــاشیم
دشمنامون به مــا حسـودی کنن

کــــوه یخی رو تـــو دلت آب کن
غصه هـا رو یکی یکی خـواب کن

بیــــــا تـــوی آینــه ی چشم من
قشنگ ترین خاطره رو قـــاب کن

بذار برات خنده یــه عـادت بـاشه
شادیامون تــــا بی نهـایت بـاشه

منم برات همیشه بی تاب باشم
دیدن تــــو برام عبـــادت بـــاشه


بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم  

 

   
خلیل جوادی 

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

صدف حوصله

 

**

مــــانده ام در صدف حوصلــه تــــــا برگــــردد
آنکه از مـــــاست سر انجام به مــــــا برگردد

لحظه ای رفت کـــه پر بود از اندیـشه ی بکـر
کــــاش می شد جهت عقربه هــــــا بر گردد

مهر من بود که از کـــــوی دلت بر می گشت
آنچنـــان کــــز سفــر سنگ صدا بـــر گــــردد

شیوه ی گردش ایّام همین است که هست
غیـر از این نیست مگــر رای خـدا بــر گـــردد

نشئه ی عشق جنون زاست نصیحت گـویان.
آنکـه بــــا عشق در آمیخت کجــــا برگـــردد؟

عشق دریــای عمیقی است، بگویید بـه دل
یـــــا شود غرق در این بحر و یـــــــا برگـردد

 

 

خلیل جوادی


***********

 

روستای زاده

**

شهـــروند روستــــــــــــای زاده ام
چون نگاه طفل، صـاف و ســـاده ام

لهجه ام شنــاسنـامه ی من است
اهل دشت و کــوه و برف جــاده ام

روی پـــــــــای ایلیـــــــــاتی خودم
سالهــــای ســـــــــال ایستـاده ام

عشق قبله ی قبــیله ی من است
بـر کدام ســوی ســر نهــــــاده ام؟

عشق ، عـشق این بلای دلنشـین
سر رسیده تــــا کنـــد اعـــــاده ام

گفتم ای گـــریــز پــا دلت کجاست؟
ایـستـــــاد و گفـت، وعـــده داده ام

هر چه سعی می کنم کـــه بگذرم
بــــــاز سست می شـــود اراده ام

یـــــــاد او نمی رود ز خــــــــاطـرم
خــــوب دستـه گــل بـه آب داده ام

 

 

خلیل جوادی

**************

 

 


اتفاق نیفتاده

**

تویی کـــه به قول خودت ساده ای
چه کاریست این دست ما داده ای

دلی را کــــه بـردی بـه دوز و کلک
دوبـــــاره به من پس فرستـاده ای

بیـــــا واقـعـــــا راستش را بگـــــو
چرا بـــــا دل من چپ افتــــاده ای

نگفتـم نگهداریش مشکل است؟
نگفتی که صد در صد آمــــاده ای؟

چگــــونه تـــــــرا پیش بینی کنم؟
تــــــو یک اتفــــاق نیفتـــــاده ای

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 796

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش

**

کـــــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش
بـــــــاز گشـــایم پر خیـــــال در آتش

روی سیاوش سپید شد به دو عـــالم
تــــا کـه سمندش فکند یـــال در آتش

گـــــاه بـروید ز شعله بــــــاغ بهشتی
گـــاه میسّر شـــود محــــــال در آتش

سوخته جانــان بـــه اوج قـله رسیدند
دل چو به دریـــا زدند و بــــال در آتـش

سرخ مرامان عروجتان چه بلند است
کـــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش


 

 

خلیل جوادی

 

***********

 

 


دعا نویس ( ترانه)

 

**

یکی خـــــراب ریـــشه یکی خــــراب دیــشه
تـــو این هـــمه خرابی تکلیف مون چی میشه؟

یکی به جـای دستاش پیــــنه رو پیشـونیشه
بدون کـــــــار وزحمت جیباش پره همـــیشه

یکی کـــوپن فروشه یکی دعـــــــا نویسه
یکی توکــار گریهس نونش توچشم خیسه

یه عدّه غـرق پول و یـه عدّه آس و پاسن
یـــــه عدّه بی اراده تو کــوچه ها پلاسن


 

خلیل جوادی

 

*************

عشق یخی

 

**

آی آدمـــــا گـــول نخورین بــــاعشقای دروغـــــــکی
بــــاقــــــولای بلا محــل بـــــاوعده هـــــــای الکی

تواین روزای گـرگ ومیش قاطی شده عشق وهوس
عشقای امــروزی شده یـه مُش دروغ همین وبس

مثل قـــــــدیم رنگ نداره حنای عــــــــــاشقا دیگه
خیلی چیزا عوض شده هیچ کی بهت راس نمی گه

دلارو قسمت می کنــن انگاری کــــــه نذری دارن
هرجا می رن یه تیکّه دل پیش یکی جـــا می ذارن

تـــو این زمونه عاشقی حساب کــــــــتابی نداره
این روزا حتّی آســـمون یــــــه جـــــای آبی نداره

شبــا تــوی مـهمونـیــا عشق یخی فــــراوونــه
فـردا که آفتـــاب بزنــه هیچّی ازش نمـی مـونه


ریشه مـــــونــو سوزوندن نمی دونیم چی هستیم
کاشکی می شد بفهمیم کی بودیم و کی هستیم

 

خلیل جوادی

 

***********

 

سوز دل

**

دمی از ســـوز دلـــم در نفس بـــــــاد افتـاد
سخت پیچید به خود بـــاد و به فریــاد افتـاد

چنگ از پـــرده بـه در شد ز رهِ جـــامـه دران
تـــــار گیـسوی تــو تــــا در رهِ بیـداد افتـــــاد

نــاگهان شعله از اعماق وجودش بر خاست
هــرکه چشمش به نگــــاه تـــو پریـزاد افتــاد

آب اگـــر رفت ، به جو بــــاز نگـــردد هــرگــز
هر که چون اشک اگر از چشم تو افتاد افتاد

جـای جــای دل شیرین اگـــــر از سنگ نبود
پس چه بود آنکه شبی بر سر فرهــاد افتـاد

بـه گمـــان من از آن آه کـــه فرهــــاد کشید
رخنـه در کنـــــگره ی بــــــارگــه داد افتـــــاد

 

 خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 651

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دادخواست

 

**

در یک مسیــــر سنـــگلاخِ پیــچ در پیـــچ
هی زندگی چرخید گـــــــردِ محـــور هیچ

هی شب شدو هی روز،هی تعطیل هی کار
هی آفتــــاب و مـــــاه ، هی تکــــرار ، تکــرار

مو هایم از این روز و شب جو گندمی شد
فکرم دچـار گیجی و سر در گمی شد

چیزی به جـــا نگذاشـــته هستی برایم
آیینه ی صـــــــادق گـــــــواه مدعــــــــایم

از خنده می گـــویم ، ولی بــا فعل ماضی
من شـــــاکیم از روزگـــــار آقــای قاضی

مـا نیز یــــاری ! داشتیم ، امـــــا چگـــونه؟
از اوّلش من مـــار بــودم یـــار پــــونه

احساس راکد مـانده ام را کرده ام وقف
سر کرده ام بـا یک غر یبه زیر یک سقف

 

خلیل جوادی

******** 


لبخند ژوکوند

**

امــواج نگــاهت اعتیــــــاد آور بـود
زیبــــایی تـــو فراتر از بـــــاور بود

در آینه ـ قـــابِ چشمِ من لبخـندت-
" لبخـند ژوکـوند" ، بلکه زیبـاتر بـود


غافل شدم تقویم بـا سرعت ورق خورد
دزد زمــــان آرامشم را بـــــا خودش برد

می خواهی ازحُکمَت شوم این بارراضی-
آرامشم را پس بگـــیر آقــــای قــــاضی

 

 

خلیل جوادی

 

**********


غرور زخمی

 

**

چنـان حکایت نـــــان طـــاق کرد طاقت مارا
که بی جدال شکستند استقــــامت مــــارا

و دستمان که تهی بــــود مــاند بر سر زانو
کـــه روز گــــــــار پذیرا نشد صداقت مــارا

غرور زخمی من بی قرار می شود امشب
به گوش بـــــــاد بخوانند اگــر حکایت مـــارا

به چند ریشه ی زائد شدیم زاهد و مویی
به بــــاد داد ز بی ریشگی اصـالت مــــارا

ز قطره ای که به بامی چکیده بود شنیدم
که آسمان خدا می کشد خجـــالت مــــارا

به گـــــرد بـــــاد بگویید بی امـــان بشتابد
به خـــود بپیچد و بالا بَــرَد شکایت مــــارا

هراسناکم از آن لحظه ای که روز قیامت
به خشم دور بریزند بــــــار طــــاعت مارا

و مطربان جهنم به زخمه هــای مکافات
به شعله ای بنوازند ساز قـــــامت مـارا

 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 581

صفحه قبل 1 صفحه بعد