تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( خلیل جوادی)
پیچک ( خلیل جوادی)
شعر و ادب طنز پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


نذر فرهنگی- از کتاب زیر چاپ "بهشت بی امکانات"

 

 

 

 نذر فرهنگی-

** 

حاجی آقا شما که با خدایی

اهل مرام و لوطی و اینایی-

 
شما که دستتون تو کار خیره

مثل جهازوام و نذر و غیره...

 
سر درتون یه پرچم سیاهه-

هیئت و سور و ساتتون به راهه

 
ازخونه تون بوی خورشت قیمه

میره تا یزد و اصفهان و میمه

 
یه عالمه سینه زن و نوحه خون

میان ردیف میشن سر سفره تون

 
میون بوی گند پا و عرق

نذر شما قبول درگاه حق

 
درسته قیمه نذری غالبه

منم یه پیشنهاد دارم جالبه
 

وقتی جماعت اومدن بشینن

بگید سر سفره کتاب بچینن

 
قیمه خورا گفتن اگه"این چیه؟"

بگید کتابه، نذر فرهنگیه!!!

 
اونایی که زیادی زنجیر زدن

بعضیاشون ممکنه فحش ام بدن

 
اونی که فحش چارواداری میده

کسی کتاب تو دست اون ندیده

 
قیمه خورای حرفه ای همینن

دوس ندارن جایی کتاب ببینن

 
تو خونه شون مردم این زمونه

بوفه دارن جای کتابخونه
 

اونایی که لاتن و مافنگی ان

اکثرشون گشنه ی فرهنگی ان

 
گشنه ی فرهنگی خبر نداره

که گشنگی چی به سرش میاره

 
حاجی آقا شکم صداش کلفته

گشنه بشه به قار و قور می افته

 
شکم اگه  یه ذرّه غُرغُر کنه

یاروباید یه چیزی توش پر کنه

 
اما مخش چون که صدا نداره

پا نمیشه براش غذا بیاره
 

اگه  بگی مخت داره می گنده

بهت میگه مخ دیگه کیلو چنده؟!
 

غذای باب میل مُخ کتابه

اگه بهش کتاب بدی صوابه

 
کتاب باید مغزارو بیدار کنه

تا مُخ بیچاره یه کم کار کنه

 

کله ی مردم اگه کار بیفته

گرسنه موندن  دیگه حرف مفته

 
اراذل و چوب و چماق جم میشه

بی ادب و عربده کش کم میشه

 
امان از این حافظه ی هش ال هفت

یه نکته ی ظریف یادمون رفت

 
این که، کتاب باید کتاب باشه

نه این که مثل قرص خواب باشه
 

مطالبش پرت و پلا نباشه

مایه ی طنز عُقلا نباشه
 

باید یه چی باشه که ، آدم اگه

گرفت وخوند، "حیفِ کاغذ" نگه
 

حاجی اقا دست و دلت نلرزه

کتاب زیاد تر از کباب می ارزه

 
مرغ و کباب و قیمه در نهایت

چقد دووم داره مگه؟ سه ساعت!
 

حاجی آقا شما یه ذرّه فک کن

مسیر قیمه رو دقیق چک کن

 
فردا اگه ببینی قیمه ت کجاس

قبول می کنی که حرفام به جاس

 
اما کتاب کنارشه همیشه

تازه با خوندن ام تموم نمیشه

 
شما که از حقیر عالم تری

هر چه حدیثه کلهم ازبری

 
این که میگم گفته  ی پیغمبره

که از تمام گفته ها سر تره

 
گفته برای کسب علم تا چین

باید برین اگه سواد ندارین

 
خلاصه عرض بنده یادت نره

کتاب صوابش از کباب بیشتره

 


 خلیل جوادی

http://khjavadi.blogfa.com/1391/07

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 717

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بهشت

**

سلام خدا، خدای کل هستی
خدای عقل وهوش و عشق و مستی

خدای اول و خدای آخر
رفیق مومن و شفیق کافر

یه اپسیلن خلل تو خلقتت نیس
یه ذره شک توی اصالتت نیس

اسب خدایی تو حسابی تاختی
یه هفته ای کل کرٌاتو ساختی

من دارم از بچگی فک می کنم
کرات و کهکشونو چک می کنم

یه لحظه ام نمی مونن معطل
دارن می چرخن مث روز اول

بعد هزار تا انفجار و لرزش
یه ذره مو نرفته لای درزش

پایه یِ عقلِ مُنکر تو سُسته 
خلاصه ی کلام کارت درسته

میخوام یه بار همینجوری خدایی
یه خورده اختلاط کنیم دوتایی

حتی اگه شده برای خنده
یه لحظه گوش بدی به حرف بنده

بدون سیستم و صدای قوی
شک ندارم هر چی بگم میشنوی

زبون مارو هم که فوت آبی
با لهجه مون حال می کنی حسابی ِ

یه عالمه سوال توی ذهنمه
سرم داره می ترکه،جا کمه

مخم مث کلاف سر در گمه
چون که پرازمغلطه ی مردمه

بس که جواب دیگران چرنده
هر چی میگنن عقل نمی پسنده

هر کی رسیده از تو چیزی گفته
خودت بگوکه دوزاریم بیفته

گفتم اگه وقتشو داشتی از دم
هر چه سواله از خودت بپرسم

رفتی رو سقف آسمون نشستی
برای ما سفیر می فرستی

اونم نه در حد سه تا چهار تا
بلکه صدو بیست و چهار هزار تا !

آدم اگه بی احتیاطی کنه 
ممکنه اصلا یهو قاطی کنه

پیش خدا که "کار نشد نداره"
پس چیه این کارای چند باره؟

واللا،کشیش و شیخ وشاه نیستی
اهل دروغ و اشتباه که نیستی

من این جوری فک می کنم همیشه
اراده ی خدا عوض نمیشه

یه چی میگم، فقط نگی جفنگه 
فک می کنم یه جای کار می لنگه!

خودت که عیب و نقص مارو دیدی
از اولش دٌرٌس می آفریدی

یه عالمه جونور آفریدی
کرگدن و اسب و خر آفریدی

کلّی به سوسک و پشه حال دادی
به هر دو تا شون و پا و بال دادی

نوبت خلقت که به آدم رسید
یه دفعه ای بال و پرت ته کشید

الان میگی من به تو عقل دادم
که هیچ کی ام نداره غیر از آدم

پیش خودت نگفتی این کار بده؟
عقل بدی به هیچ چی ام قد نده؟

آدمو ساختی که خرابش کنی؟
از تو بهش یهو جوابش کنی؟

به خاطر یه سیب نیم خورده
کی آبروی بنده ای رو برده؟

زدی تو پوزش که سر افکنده شه؟
پیش زنش طفلکی شرمنده شه؟

میگن همیشه بخشش از بزرگاس
خدا کیه؟ بزرگ کل دنیاس

قربون قدرتت ،تو که خدایی
اول و آخر بزرگیایی

خودت بهش کلی ماشالا گفتی
وقتی که ساختی باریکلا گفتی

میگن طرف حرفتو گوش نکرده 
جان خودم این دیگه خیلی درده

واللا اگه خواست خودت نباشه
همینجوری گل نمیتونه واشه

اگه بگن خدا نمی پسنده
غنچه غلط می کنه هی بخنده

میخواستی شوتش کنی روی زمین
پس چرا گفتی احسن الخالقین؟

ما که خدا نکرده خر که نیستیم
ببو و خنگ و خاک تو سر که نیستیم.

روی زمین ببین چه غوغاییه 
کارای بنده هات تماشاییه

دویس تومن دست فقیرمیذارن 
توقع کل بهشتو دارن

چی می شد اصلا تو بهش نداشتی؟ 
خلقو به حال خودشون میذاشتی


الان تو دنیا هر چه کار زشته 
برای رفتن به همون بهشته!

دست یه عدّه آدم طمع کار 
یه عده ی دیگه شدن گرفتار

میخوای بری بهش برو برادر
چیکار داری به اصغر و به اکبر؟

اونا که حرص حوری موری دارن
پا روی حق دیگران میذارن

بی خودی گیر میدن به موی مردم 
جُف پا میرن تو آبروی مردم

آخه بهشتت ام که چیزی توش نیس
فقط چهار تا نهره توی پردیس

شیر و شرابش ام که توی جوبه
بازم همین که هست خیلی خوبه

چقد میشه رف لب چشمه آب خورد؟
چقد میشه فقط نشس شراب خورد؟

راستی؟ شراب و حوری و میکده
اوجا خوبه ؛ پس چرا اینجا بده؟

مردا که دورشون پر از حوریه
شرایط زنا هم اینجوریه؟

زن تو بهش هر جوری خواس می گرده؟
یا نه،بازم تابع حرف مرده؟

میگم اگه بهش پر از حوریه-
تکلیف این زنای مومن چیه؟

شنیدم اونجا بی فرودگاهه
بدون جاده و بزرگراهه

اونجا بریم باید شتر سوار شیم؟
توی بیابوناش باید قطار شیم؟

وقتی بهش کامپیوتر نداره-
هر کی بخواد باید خودش بیاره؟

اینجا که ما کلی وسایل داریم
با این همه هزار تا مشکل داریم

وقتی وسایل رفاهیش کمه !
پس چرا تبلیغ می کنن این همه؟

اونجا میگن هزار سال نوری
آدم باید سر کنه با یه حوری

می بینی بنده هات چیکار می کنن؟
همدیگه رو هی لت و پارمی کنن؟

هزارها ساله که مفتی مفتی
سر می بٌرن میان میگن تو گفتی

جوان ریش دار قندهاری
میشه یه بٌم گذار انتحاری؟

از سر بی فکری و بی کله ای
همین جورآدم می کشن فله ای

میگن به خاطر رضای خداس
رضای تو واقعا این جور چیزاس؟

نمیدونم والا کجا نوشته؟
که جای قاتلا توی بهشته!

خلاصه ی کلام ، خیلی پستن
اونا که از قول تو خالی بستن

یکیش همین جناب ملا عمر
که هیچ چی نخورده جز مغز خر

اگه میخواد بره بهشت این آدم
یه کاری کن بنده برم جهنم

کاش ازتو این جمله رو می شنفتم
"که بچه جون اینارو من نگفتم"

 خلیل جوادی

 

http://khjavadi.blogfa.com/1391/03

برچسب ها : ,

موضوع : بهشت , | بازديد : 897

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

(ترانه) سمفونی جیرجیرکا

**

اون شب مهتابی

اون گلای شب بو

اون دو چشم گیرا

اون نگـــــــاه آهو


***

توی سایه روشن خلوت مـاه
یه کلام عاشقــــانه یه نگـــاه


تـو نشستی لب اون آب زلال
منو بردی توی دنیـــای خیال


****


مث رویای قشنگ توی خواب

قایق کــاغذی انداختی تـــو آب


داره بازخاطره هام جون می گیره

بازم انگار داره بارون می گیره

کاشکی فردا وقتی از خواب پا می شیم

ببینیم دنیای ما یه جور دیگه س


خورشید از سمت غروب دراومـده


گرد ش عقربه ها یه جور دیگه س


***


اون شب مهتابی


بازم از راه برسه


تو به من خیره بشی


تو چشات ستاره چشمک بزنه


بشینیم سمفونی جیرجیرکا رو گوش کنیم 
   
 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


مُهر مهر

** 

نیمه شب نجوا کنان در گوش هم
راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا
مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم
مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند

خلیل جوادی

**********

پل آشتی ( ترانه)

**
کیه کـه میخواد دل منو غارت کنه؟
کیه که میخواد به تو جسارت کنه؟

بچـــه نشــو بد بــه دلت راه نده
کی میتونه بـــا تــو رقــــابت کنه؟

اشکاتو پاک کن بنشین رو به من
بین دو دریــــا پل آشتی بـزن

بذار منـو تـــو گل خنده بــــاشیم
دشمنامون به مــا حسـودی کنن

کــــوه یخی رو تـــو دلت آب کن
غصه هـا رو یکی یکی خـواب کن

بیــــــا تـــوی آینــه ی چشم من
قشنگ ترین خاطره رو قـــاب کن

بذار برات خنده یــه عـادت بـاشه
شادیامون تــــا بی نهـایت بـاشه

منم برات همیشه بی تاب باشم
دیدن تــــو برام عبـــادت بـــاشه


بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم  

 

   
خلیل جوادی 

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

صدف حوصله

 

**

مــــانده ام در صدف حوصلــه تــــــا برگــــردد
آنکه از مـــــاست سر انجام به مــــــا برگردد

لحظه ای رفت کـــه پر بود از اندیـشه ی بکـر
کــــاش می شد جهت عقربه هــــــا بر گردد

مهر من بود که از کـــــوی دلت بر می گشت
آنچنـــان کــــز سفــر سنگ صدا بـــر گــــردد

شیوه ی گردش ایّام همین است که هست
غیـر از این نیست مگــر رای خـدا بــر گـــردد

نشئه ی عشق جنون زاست نصیحت گـویان.
آنکـه بــــا عشق در آمیخت کجــــا برگـــردد؟

عشق دریــای عمیقی است، بگویید بـه دل
یـــــا شود غرق در این بحر و یـــــــا برگـردد

 

 

خلیل جوادی


***********

 

روستای زاده

**

شهـــروند روستــــــــــــای زاده ام
چون نگاه طفل، صـاف و ســـاده ام

لهجه ام شنــاسنـامه ی من است
اهل دشت و کــوه و برف جــاده ام

روی پـــــــــای ایلیـــــــــاتی خودم
سالهــــای ســـــــــال ایستـاده ام

عشق قبله ی قبــیله ی من است
بـر کدام ســوی ســر نهــــــاده ام؟

عشق ، عـشق این بلای دلنشـین
سر رسیده تــــا کنـــد اعـــــاده ام

گفتم ای گـــریــز پــا دلت کجاست؟
ایـستـــــاد و گفـت، وعـــده داده ام

هر چه سعی می کنم کـــه بگذرم
بــــــاز سست می شـــود اراده ام

یـــــــاد او نمی رود ز خــــــــاطـرم
خــــوب دستـه گــل بـه آب داده ام

 

 

خلیل جوادی

**************

 

 


اتفاق نیفتاده

**

تویی کـــه به قول خودت ساده ای
چه کاریست این دست ما داده ای

دلی را کــــه بـردی بـه دوز و کلک
دوبـــــاره به من پس فرستـاده ای

بیـــــا واقـعـــــا راستش را بگـــــو
چرا بـــــا دل من چپ افتــــاده ای

نگفتـم نگهداریش مشکل است؟
نگفتی که صد در صد آمــــاده ای؟

چگــــونه تـــــــرا پیش بینی کنم؟
تــــــو یک اتفــــاق نیفتـــــاده ای

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 796

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش

**

کـــــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش
بـــــــاز گشـــایم پر خیـــــال در آتش

روی سیاوش سپید شد به دو عـــالم
تــــا کـه سمندش فکند یـــال در آتش

گـــــاه بـروید ز شعله بــــــاغ بهشتی
گـــاه میسّر شـــود محــــــال در آتش

سوخته جانــان بـــه اوج قـله رسیدند
دل چو به دریـــا زدند و بــــال در آتـش

سرخ مرامان عروجتان چه بلند است
کـــاش بسوزم هــزار ســـال در آتش


 

 

خلیل جوادی

 

***********

 

 


دعا نویس ( ترانه)

 

**

یکی خـــــراب ریـــشه یکی خــــراب دیــشه
تـــو این هـــمه خرابی تکلیف مون چی میشه؟

یکی به جـای دستاش پیــــنه رو پیشـونیشه
بدون کـــــــار وزحمت جیباش پره همـــیشه

یکی کـــوپن فروشه یکی دعـــــــا نویسه
یکی توکــار گریهس نونش توچشم خیسه

یه عدّه غـرق پول و یـه عدّه آس و پاسن
یـــــه عدّه بی اراده تو کــوچه ها پلاسن


 

خلیل جوادی

 

*************

عشق یخی

 

**

آی آدمـــــا گـــول نخورین بــــاعشقای دروغـــــــکی
بــــاقــــــولای بلا محــل بـــــاوعده هـــــــای الکی

تواین روزای گـرگ ومیش قاطی شده عشق وهوس
عشقای امــروزی شده یـه مُش دروغ همین وبس

مثل قـــــــدیم رنگ نداره حنای عــــــــــاشقا دیگه
خیلی چیزا عوض شده هیچ کی بهت راس نمی گه

دلارو قسمت می کنــن انگاری کــــــه نذری دارن
هرجا می رن یه تیکّه دل پیش یکی جـــا می ذارن

تـــو این زمونه عاشقی حساب کــــــــتابی نداره
این روزا حتّی آســـمون یــــــه جـــــای آبی نداره

شبــا تــوی مـهمونـیــا عشق یخی فــــراوونــه
فـردا که آفتـــاب بزنــه هیچّی ازش نمـی مـونه


ریشه مـــــونــو سوزوندن نمی دونیم چی هستیم
کاشکی می شد بفهمیم کی بودیم و کی هستیم

 

خلیل جوادی

 

***********

 

سوز دل

**

دمی از ســـوز دلـــم در نفس بـــــــاد افتـاد
سخت پیچید به خود بـــاد و به فریــاد افتـاد

چنگ از پـــرده بـه در شد ز رهِ جـــامـه دران
تـــــار گیـسوی تــو تــــا در رهِ بیـداد افتـــــاد

نــاگهان شعله از اعماق وجودش بر خاست
هــرکه چشمش به نگــــاه تـــو پریـزاد افتــاد

آب اگـــر رفت ، به جو بــــاز نگـــردد هــرگــز
هر که چون اشک اگر از چشم تو افتاد افتاد

جـای جــای دل شیرین اگـــــر از سنگ نبود
پس چه بود آنکه شبی بر سر فرهــاد افتـاد

بـه گمـــان من از آن آه کـــه فرهــــاد کشید
رخنـه در کنـــــگره ی بــــــارگــه داد افتـــــاد

 

 خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 651

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دادخواست

 

**

در یک مسیــــر سنـــگلاخِ پیــچ در پیـــچ
هی زندگی چرخید گـــــــردِ محـــور هیچ

هی شب شدو هی روز،هی تعطیل هی کار
هی آفتــــاب و مـــــاه ، هی تکــــرار ، تکــرار

مو هایم از این روز و شب جو گندمی شد
فکرم دچـار گیجی و سر در گمی شد

چیزی به جـــا نگذاشـــته هستی برایم
آیینه ی صـــــــادق گـــــــواه مدعــــــــایم

از خنده می گـــویم ، ولی بــا فعل ماضی
من شـــــاکیم از روزگـــــار آقــای قاضی

مـا نیز یــــاری ! داشتیم ، امـــــا چگـــونه؟
از اوّلش من مـــار بــودم یـــار پــــونه

احساس راکد مـانده ام را کرده ام وقف
سر کرده ام بـا یک غر یبه زیر یک سقف

 

خلیل جوادی

******** 


لبخند ژوکوند

**

امــواج نگــاهت اعتیــــــاد آور بـود
زیبــــایی تـــو فراتر از بـــــاور بود

در آینه ـ قـــابِ چشمِ من لبخـندت-
" لبخـند ژوکـوند" ، بلکه زیبـاتر بـود


غافل شدم تقویم بـا سرعت ورق خورد
دزد زمــــان آرامشم را بـــــا خودش برد

می خواهی ازحُکمَت شوم این بارراضی-
آرامشم را پس بگـــیر آقــــای قــــاضی

 

 

خلیل جوادی

 

**********


غرور زخمی

 

**

چنـان حکایت نـــــان طـــاق کرد طاقت مارا
که بی جدال شکستند استقــــامت مــــارا

و دستمان که تهی بــــود مــاند بر سر زانو
کـــه روز گــــــــار پذیرا نشد صداقت مــارا

غرور زخمی من بی قرار می شود امشب
به گوش بـــــــاد بخوانند اگــر حکایت مـــارا

به چند ریشه ی زائد شدیم زاهد و مویی
به بــــاد داد ز بی ریشگی اصـالت مــــارا

ز قطره ای که به بامی چکیده بود شنیدم
که آسمان خدا می کشد خجـــالت مــــارا

به گـــــرد بـــــاد بگویید بی امـــان بشتابد
به خـــود بپیچد و بالا بَــرَد شکایت مــــارا

هراسناکم از آن لحظه ای که روز قیامت
به خشم دور بریزند بــــــار طــــاعت مارا

و مطربان جهنم به زخمه هــای مکافات
به شعله ای بنوازند ساز قـــــامت مـارا

 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 4, | بازديد : 581

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه
آدم و حــــــــــــــــوّا رو بیــــــافــــــرینــه

وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه
خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه

تو جرگه ی فرشته هــــــــــــــــا نگا کرد
از تـــــــو اونـــــــــا یه کـــار گـر جدا کرد

گف: برو ظرفــــــــــــــو پُر خاک رُس کن
آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن

فرشته با کمـــــــــــــــــــــــ ال میل پا شد
برای تعظـــــــــــــــــــــی م یه ذرّه تــــا شد

بـــــا هیکل قشــــنگ و خـــوش قـــواره
فُــــرغــونــو ور داش بره خــــــــاک بیـاره

فـــــرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست
هر چی تونس تو خــــاک رُس آب بست

همـــــــینه کـــــه جنس بشـــــــر خرابه
دو ســــوّم کُـــــــــــــــلّ وجـــودش آبه


اگه یه جاش سفته هـــــزار جاش شُله
تقصیـــر اون فــــــــــرشته ی مُنــگُـله

خلاصه ، کــــــــــــــار گل به آخــر رسید
میگن خدا یه ذرّه ام تــــــــــــــوش دمید

به خــــــــــــــاطر همینه یک عــــــالمه
هــــــــــــــــوا تـوی کـــــلّه ی این آدمه

نمی دونم خدا چه قــــصدی داشـــــته
که آدمـــــــــــارو سر کـــــار گـــذاشته

از ســــر طـــــــعنه گفته بــــاریکـــــــالا
جدی نگفـــته ، شوخی کــــــــرده والا

خودش میگه بشر هبـــــــوط کــــــــرده
بـــــــــا کلّه رو زمین سقــوط کـــــــرده

میگن مُخِش حســـــــابی ضربه خورده
خــــــــوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده

امــــــا حــــــــــــالا همـین خُل و دیوونه
فک میکـــــنه خـدای دنیــــــــــــــــا اونه

بشرمث یه مــــــــــــاهی توی برکه س
فک می کنه دنیــــــــا همیـــــــنه و بس

اون که به برکــــــه ی خــــــودش راضیه
محـــــــــــاله کـه بفهمه دریــــا چـیه

پـــــــــــاشو برو تو آسمونــــــــــا یه سر
تلسکــــــــــوپ ام اگــــــه تـونستی ببـر

برو یه چنتــــــــــــا کهکشــــــو نو رد کن
زمینـــــــــو از اونجــــــــــا بشین رصدکن

زمین به قــــــــــــــــدٌِّ یه ســــر سوزنه
بشــــــــر یه صــــــــــــد هــــــزارم ارزنه

میتونی اون بـــــــــــــالا یه کــــم بشینی
دیکتـــــاتــــــورای کـــــــــــــوچیکو ببینی

به کـــــار آدمــــــــــــــــــا از اون بلـندی
هی بزنی به روی پـــــــــــــــــات بخـندی

الان تــــــــــا اونجـــــایی که یـاد بنــده س
شــــــیر اگـــــه آدم بُکُــــــشه درنــده س

امّــــــــا از اونجــــــــــــایی کـــه عقل داره ـ
آدم اگـــــه شـــــــیر بُکُــشه ، شکـــــــاره

هی به خـــــــودش نمره ی عـــالی میده
جــــو نـــورا رو گــــــوشمــــــــــــالی میده

الاغ بد بختـــــــــــو بــــــــه هـر بهــــــــونه
رونشــــــو می بنده به تـــــــــــــازیــــــون ه

خدا وکیــــــــــلی راحــــــــــــــته براتــــون؟
زنگــــــوله بندازن تو گردنــــــا تــــــــون؟

قبیله تون تو جــــــــــاده هـــــــا قطار شه
شتر بیــــــــــاد رو کولـــــــتون سـوار شه؟

خدا اگه ببینه شــــــیر تــــــــو شـــــــــیره
ممکـــــنه عقلــــو از بشــــر بگــــــــــیره

بشینه از روی حســــــــــاب و نقـــــشه
عقل مـــارو به حیــــــــوونـــــــــا ببخـــشه

یه روزصُب ازخواب پامیشی می بیــــــنی
بشر دوبـــاره رفته غــــــار نشیـــــــنی

دیگــــه بــــــــــاید تـــــرک تجمّـل کنی
هر چی کـــــــه پیش میـــــاد تحمل کنی

ببـــر اومده دنیــــارو دس گــــــــــرفته
حقّـــشو از آدمــــــا پس گـــــــــــرفــــته

امّـــــا تــــــو روحت ام خبـــــــر نـــــــداره
بُلن میـــشی بـــــــازم میــــــری اداره

میری تـــــــوی اُطـــــــــــــاق تــر تمـیزت
می بینی خـــــر نشسته پشت مـیــزت

به جــــــــان تــــو جنــــــــاب خر حقّشه
حقّـــشه کــــــــــه مدیــــــــر کُـلّت بشه

شک نـــــــدارم ، اگـــه دو روز بگــذره
میگن این از قبــــــلیـه بهتـــــر تـــــــره

شیــــر اگــــــــه پستی بپـذیره ، آنی
دنیـــــا میــــشه یــــه جنگل جهــانی

جـــــونـــورا صــــــــــــاحب قدرت میشن
جنگـــا دیگه فقـــــــــط میشه تن به تن

تفــــنگــارو جــــم می کنـــــن دو روزه
می بــــرن و می چیـــنـنش تـــــو مـوزه

بـــــــــرای اینــــکه روز خــــوش ببـینن
سـلاح هســــته ای رو ور می چیـنن

لبــاس قــانـــــونـــــــــو بـه تن می کنن
خوردن گـــوشــــــــــتو قدغن می کنن

وقتی ببـــــینی چـــــــــــــــاره ای نداری
میـــــری می افتی به گیــــاه خـــــواری

می بیـنی آدمـــــــــــــا کنــــــار خـــــرن
دارن بــــاهم تــــــــــوی چمن می چرن

یــــــــه دفـعه ای ممکنه روبـــــــاه شَل
بشه رئیس ســــــازمـــــــــــــان ملـــل

کــــــــــــاپیــــتولاس یونِ بشر بــــاطـله
کسی شپش هـــــم بُکُـــــشه قــــاتله

ممکنه طبق مصلحت مــوش کـــــــــور
بشه تو این دنیـــــــــا رئیـس جمهـــور

نگو کــــه موش کـــور ســــــــواد نداره
میگیم یکی بــــــره بـــــــراش بیـــــاره

یه دونــــــــه دکتــــــرای آکـــسفوردی
یکی دو دست هم لبــــــــــاس لرُدی

لبــــاســـارو تنش کنـه مـــــاه میشه
رئیس جمهور چی چیه، شاه میشه

میای خونه خورد و خمــیر و خسـته
می بینی کرگدن به جـــات نشسته

رو مبلتـــــون یــــه پنگــــــوئن لمـیده
یه گـــــــوشه هــم الاغ دراز کشیده

اون طرف ام بـــــو قلمون یه کــــاره
رفته نشسته پــــــــــای مــــــاهواره

بیـــــایم از این به بعد عــــادت کنیم
حقـوق حیــوونــو رعـــــــــایت کنیم

دیگه رو حقٌ مــــــــورچه پــا نذاریم
برای سوسکا دمــــپایی نیـــــــاریم 

 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 553

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

طنزیم خانواده

 

**


هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟

یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه

بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ

خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی

نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه

زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه

چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی

جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟

تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش

این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه

همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه

از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن

رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره --> d.h.p = دختر حاجی پولدار

یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده

میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه

درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه
امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه

شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه

این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه

اینجا " تی "دو نقطه مون "طــا"شـده
قــافیه مـون یه خورده " اکفــا " شده

یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت

به خـاطـر یــه "طـــــــا " نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب

دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟

خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده

بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر

تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد

تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
-------------------------------------
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی

دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب

امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه

خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دار یم

فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه

مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی

یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه

----------------------------------
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
------------------------------
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور

آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن

نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی

به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری

چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟

یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره

میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره

برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه

آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره

هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه

تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی

میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی

هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه

شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده

فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه

صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد

وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه

 

 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429-2.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 662

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

فتوا

اشکی کــــه درون دیدگـان تاک است

معجونی از آفــتاب و آب و خاک است

من پاکتر از این سه نمی دانم چیست

پس آنچه کـــه از تاک بر آید پاک است

 


پلک

یک پلک زدن فاصـــــله از تو تــــا من

بـــــاید بزنیم پلک یــــا تـــو یــــــا من

هر چند که گفتند گناه است این کار

امــــا تو یکی بزن گـــناهش بـا من

 


آينه ی نگاه

مثل گل صد برگ شکوفا شده ای

چون مــــاه چهارده فریبا شده ای

در آینه ی نگـــــاه من چشم بدوز

تا در یابی چقدر زیبــــــا شده ای


 

خلیل جوادی

http://www.forum.98ia.com/t104429.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 3, | بازديد : 615