تبلیغات اینترنتیclose
اهل زنجانم پیشه ام طنّازیست (خلیل جوادی)
پیچک ( خلیل جوادی)
شعر و ادب طنز پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اهل زنجان


با احترام به سهراب سپهری

 

***

اهل زنجانم -

پیشه ام طنّازیست -

گاه گاهی الکی، شعرکی می گویم-

می فرستم همه جا--

 

روزگارم خوش نیست-

مادری دارم ، ناخوش احوال و مریض-

دوستانی دارم  همه بی پول و فقیر-

شاعرند آنها هم-

طفلکی ها همه اهل قلمند-

رزقشان از نوک باریک قلم می آید-

و خدایی که مرا ول کرده، توی تهران شما-

بنده در این تهران چیز هایی دیدم--

 

من کتابی دیدم که نویسنده نداشت-

واژه هایش همه از جنس بلاهت بودند-

طبق دستور فراهم شده بود-

محض خود شیرینی-

بوی نان هم می داد--

 

توی خوابم مرد کوچکی را دیدم؛ پشت یک میز بزرگ-

داشت سنگک می خورد-

شکل سنگک مثل نقشه ی ایران بود-

مردک دیوانه، کلّ نان را بلعید--

 

من مدیری دیدم ، حرفهایش همه بد بو  بودند-

موقع حرف زدن،  قطراتی به

 سر و صورت من می پاشید-

و چه تأثیر عمیقی هم داشت-

 

من کلاغی دیدم، ابلهانه به عقاب،

 متلک می انداخت-

من الاغی دیدم که تصور می کرد،

 کهکشان گرد سرش می چرخد-

من فقیری دیدم ،

 که به جز پول کلان هیچ نداشت-

 

من رئیسی دیدم که تراول می برد،

و چه سنگین می رفت-

من رئیسی دیدم، مخزن بودجه استخرش بود-

بی هوا شیرجه می زد در آن-

زیر آبی می رفت-

و حسابی می برد-

 

مرد بقال از من پرسید-

"راستی در اینجا،هیچ کس کار ندارد به شما؟"

من به ایشان گفتم: این چه حرفیست که می فرمایید؟

مرد بقال این بار، حق به جانب گره بر  ابرو زد-

بین خمیازه و آروغ فرمود: "شعر می گویی خب!!! -

راست هم می گردی"

در سکوتی مطلق، من نگاهش کردم-

چون که او برهانش، کاملا قاطع بود-

 

در همان نزدیکی،بوستانی دیدم-

راه را کج کردم سمت یک کاج بلند-

قصد کردم بروم، زیر آرامش کاج ، نفسی تازه کنم-

 

رهگذر حرف رکیکی که به لب داشت

 به زیبایی یک زن پاشید-

پیش من آمد و گفت: شیشه و بنگ و کراک؛

 هر چه می خواهی هست-

من به شوخی گفتم: هروئین هم داری؟

مرد قاچاقچی از من پرسید-

"چند من می خواهی"

 

باید امشب بروم-

بروم جایی که، نقطه ی امن خداست-

آرزو های بزرگی دارم-

کلبه ی آر امش-

شعر و موسیقی و شمع-

جایگاهی که در آن پاکی و لبخند و محبت جاریست-

و نگاهی که در آن، جز صداقت نتوان پیدا کرد-

آرزویم این است، گوشه ی کلبه ی آرامشمان-

با کسی که نت احساس مرا می فهمد-

بنشینیم و چایی بخوریم-

ارزو های بزرگی دارم


 

 

خلیل جوادی

 

http://khjavadi.blogfa.com/1391/07

برچسب ها : ,

موضوع : اهل زنجانم, | بازديد : 670