تبلیغات اینترنتیclose
باور نمی کنم که تو این قدر بد شوی(خلیل جوادی)
پیچک ( خلیل جوادی)
شعر و ادب طنز پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حق اب و گل

 

 


باور نمی کنم که تو این قدر بد شوی

بر روی عشق پا بگذاری و رد شوی

احساس می کنم که تو آن نیستی که بود

آن که برای حس من آغوش می گشود

"آن" یک فرشته بود ولی" این"، نه، بگذریم

با این نگاه  راه به جایی نمی بریم

یعنی تمام آن چه که دیدیم خواب بود؟

آن بام با شکوه فقط یک حباب بود؟

عشقت برای فتح دلم یک وسیله بود؟

آن حرف ها که می زدی از روی حیله بود؟

من صادقانه دست به دستت گذاشتم

ای کاش چشم بسته قبولت نداشتم

تُنگ بلور عاشقی ام را زدی زمین

گفتی: "مرا ببخش عزیزم" فقط همین؟

یعنی نگاه های قشنگت  دروغ بود؟

ها؟ هر چه گفتی از دل تنگت دروغ بود؟

پس حسّ حق آب و گل من چه می شود؟

تکلیف زخم های دل من چه می شود؟

 


خلیل جوادی 

http://khjavadi.blogfa.com/1391/08

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 5, | بازديد : 695